خیر سرم همایش امسال رو تحریم کردم حتی ثبت نام هم نکردم گفتم برم برای کی ؟ حرفهای کی رو بشنوم ؟ اونایی که زیردستاشون مادر دوستم رو کشتن ؟ اونایی که زیردستاشون داداش ۱۵ سالش رو یتیم کردن ؟
بعد از ظهر اون چهارشنبه که بچه ها صبحش رفته بودن بیت رهبری یکی به من زنگ زد و گفت که یکی از بچه ها گرد و خاک کرده حسابی!
محمود وحیدنیا بود ! کسی که از دبیرستان با هم دوستیم یه زمانی با هم کلاس زبان می رفتیم از کلاس تا خونه رو چندبار پیاده رفتیم و هم صحبت بودیم ! هیچ وقت به ذهنم هم نمی رسید که بخواد یه همچین کاری بکنه.
بعد داشتم خودم رو با اون مقایسه می کردم :
من حتی حاضر نشدم همایش امسال بنیاد رو ثبت نام کنم اون ثبت نام کرد
من اگر هم ثبت نام می کردم امکان نداشت چهار شنبه صبح برم بیت رهبری اما اون رفت
من اگر هم می رفتم بیت مثل دو سال گذشته و دو تا همایش قبل چون جزو عزیز دردونه های بنیاد نخبگان نبودم ( مثل آقای ع.ا.ا یا مثل آقای ک.آ یا آقای م.ص یا خانم س.م یا ....) که اغتشاشات اخیر رو محکوم کرده باشم و تازه سر اون بیانیه جعلی ایرنا و فارس نیوز که اسمم رو توش به دروغ گذاشته بودن کلی شاکیانه با دکتر موسوی صحبت کرده بودم امکان نداشت برای صحبت کردن انتخابم کنن وحید رو هم انتخاب نکردن
من رو اگر انتخاب نمی کردن هیچوقت این کار رو نمی کردم که بعد از آخرین نفر خودم بلند شم و اجازه صحبت کردن بخوام ولی وحید این کار رو وسط اون همه بسیجی که اگر بخوای حتی برای دستشویی رفتن بری بیرون هزار جور بهت فشار میارن و باز خواستت می کنن اگر هم بخوای برای حرف زدن بلند شی دستت رو می کشن که بشینی خلاصه اینکه ....
خیلی با خودم کلنجار رفتم که من حتی اگر هم اجازه صحبت کردن می گرفتم اون حرفهایی رو که محمود با جسارت زد می زدم یا نه ؟ اما محمود با جسارت خاصی زد
خلاصه من خونه نشستم و درس خوندم ولی محمود رفت اونجا و حرفش رو زد !
فکرش رو که می کنم بغضم می گیره که من چی کار دارم می کنم ؟ تقیه ؟ استخوان در گلو ؟ چه می گویم ؟
بر آتش تو نشستیم دود شوق بر آمد
تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی
+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 21:11  توسط علی
وقتی مردی از امام علی می پرسد که آیا پروردگارت را می بینی ؟
قاطعانه جواب می دهد : " چگونه چیزی را که نمی بینم بپرستم"
الله نور السماوات و الارض

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 22:50  توسط علی
وقتی می بینم یک مامور مالیاتی در حکومتی به ظاهر اسلامی شرفش را تنها به اندازه ده سکه طلا می فروشد عجیب به روح همه آنهایی که در پستوهای گرم و نرمشان با شکم های ورم کرده شان بر طبل اسلام می کوبند لعنت می فرستم گرچه از اسلامی که در زنا کردن های قربتا الی الله ( همون صیغه) به اوج تبلور و راهگشایی و انسان ساز بودن می رسد به هیچ وجه بیش از این انتظار ندارم !

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 19:21  توسط علی
به نام خداوند بخشنده مهربان
۲۱ سالگی ام را در اثنای یک صبر انقلابی آغاز می کنم:
به نام خداوند بخشنده مهربان
............

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 4:26  توسط علی
بر قطره سرشک یتیمان نظاره کن

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 18:22  توسط علی
تقوا یعنی اینکه اگه همه آسمانها و زمین جمع شن و بخوان ناامید و خمت کنن این جرات رو داشته باشی که علیه اونها انقلاب کنی(جهاد اکبر). به خاطر همین هم هست که امام علی(ع) به ابوذر می فرماید: اگر آسمانها و زمین بر بنده ای بندد و او از خدا بترسد برای وی میان آن دو برون شوی نهد. و به خاطر همین هم هست که خدا در قرآن می فرماید:
ومن يتق الله يجعل له مخرجا ويرزقه من حيث لا يحتسب.
پس تو که تا اینجاش رو مردانه اومدی از اینجا به بعد رو هم ....
راستی من خیلی دلم برای مدینه تنگ شده

+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 7:51  توسط علی
خدایا بندگانت را هر وقت نمک گیر کردی یادت باشد آنها جز اشک چیزی برای شکر تو ندارند
آنکه ملکوت آسمانها و زمین را دارد تویی من که جز تو کسی و چیزی ندارم
گرچه خودم می دانم و خودت و هیچ کس دیگر اما باور کن که راست می گویم

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 0:56  توسط علی
این روزها خیر از در و دیوار می باره ! بالاخرا روز موعد برای جلسه دفاع پروژه پارس خودرو معلوم شد !
من و پیام می ریم که اولین محک جدی رو پیش یک مشت استاد دانشگاه و مهندس کارخانه بخوریم !
اگه اشتباه نکنم از همه کسانی هم که پروژه های پارس خودرو رو انجام دادن کم سن و سال تریم !
خیلی دوست دارم که بتونیم خودمون رو بهشون دیکته کنیم!
افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد(غافر/۴۴)
Dear Mr. Delgosha and Mr. Mousavi
Hope you are doing well. I am sorry for the delay. I wanted to have your final defence with other projects. Please prepare your powerpoint for the final defence. I will send you my comments on your reports. We'll hopefully hold the defence session next week
Regards
Samadi

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 19:51  توسط علی
اون روز جلسه دفاع یکی از دانشجو دکتراها بود. دکتر پاکروان یک دانشجوی دکترا از یه دانشگاه دیگه رو هم دعوت کرده بودن. من طبقه ۶ام دانشکده منتظر ایشون بودم که با اون آقای دانشجو دکترا هم صحبت چند دقیقه ای شدم. از این می گفت که تو مقطع دکترا بچه های ما و به خصوص مخابراتیها یه حالت غیر عادی دارند به خاطر اینکه فشار روشون خیلی زیاده و از این می گفت که ازدواج کردن به نرمال بودنش خیلی کمک کرده که مثل اون خیلی ها نشه ! از احترامی می گفت که اونور آبیها برای دانشجوها قائل هستند چون فرصت مطالعاتی یک سال سوئد بود.
خلاصه کلی با هم صحبت کردیم بعد داشت برام یه خاطره تعریف می کرد که یه بار یه مقاله فرستاده بود برای IEEE Transaction و اونها هم دیر جواب داده بودن و مقاله رو قبول نکرده بودن و گفته بودن که فلان چیزی رو که نوشتید باید تئوری هم ثابت کنید. اون کلی با ذوق برام تعریف می کرد ! گفتش ساعت ۱۱ شب اون email رو دیده بود و اون شب نخوابید و تا ۷ صبح روش کار کرد و تونست ثابتش کنه و مقاله رو دوباره فرستاد و این دفعه accept شد !
من خیلی ذوق کرده بودم !

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 1:6  توسط علی
الان ساعت ۱:۳۰ بامداد ۳ اکتبر هست !
بعد از یک ماه و نیم تلاش بالاخره تموم شد!
paper ای که بود بدرقه اش لطف خدا ...به تجمل بنشیند به جلالت برود
این که اینجا قبولش کنه یا نه مهم هست ! اما مهمتر از اون اینه که بالاخره تو زندگیم و در آستانه ۲۱ سالگیم به یک نقطه عطف مهم رسیدم.
خدا رو شکر

+ نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 2:36  توسط علی