تبليغاتX
خیزران

خیزران

هیچ وقت احساس حقارت نکن !

به اراده آدمی تا جایی اصالت می داد که می گفت : اگر یک معلول مادرزاد قهرمان دو ومیدانی نشود مقصر خود اوست !

شگفتا که این دیگر چه حدیثی است !

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 20:10  توسط علی 

خاطره ترش و تلخ !

از بنیاد نخبگان زنگ زدن ! گفتن شما از این بیانیه که اسمت توش هست خبر داری ؟ گفتم : نه ! بنده روحم هم خبر نداره

بعدش هم خودمو خالی کردم و گفتم ماشالله هزار ماشالله فارس نیوز و ایرنا سابقه دارن این کارا ازشون بعید نیست !

لینک خبر :  http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=566534

انقدر ناشی و احمقن که حتی دلیل عضویت من و دوستان رو هم اشتباه نوشتن !

خاک بر سر صاحابش !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 16:57  توسط علی 

متن زیر برای روزنامه کیهان مورخ ۲۰ / ۱۲ / ۱۳۵۷ نویسنده آن آیت الله طالقانی است

حتی برای زن های مسلمان هم در حجاب اجباری نیست چه برسد به اقلیت های مذهبی…ما نمی گوییم زنها به ادارات نروند و هیچ کس هم نمیگوید…زنان عضو فعال اجتماع ما هستند…اسلام و قرآن و مراجع دین میخواهند شخصیت زن حفظ شود. هیچ اجباری هم در کار نیست. مگر در دهات ما از صدر اسلام تا کنون زنان ما چگونه زندگی می کردند؟ مگر چادر می پوشیدند؟…کی در این راهپیمایی ها زنان ما را مجبور کرده که با حجاب یا بی حجاب بیایند؟ این ها خودشان احساس مسئولیت کردند. اما حالا اینکه روسری سر کنند یا نکنند باز هم هیچکس در آن اجباری نکرده است.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 22:40  توسط علی 

بزرگترین درس ابراهیم خلیل الله

 

ترجمش مال خودمه !

و نبئهم عن ضیف ابراهیم اذ دخلوا علیه فقالوا سلاما قال انا منکم وجلون قالو لاتوجل انا نبشرک بغلم علیم قال ابشرتمونی علی ان مسنی الکبر فبم تبشرون قالوا بشرنک بالحق فلا تکن من القانطین قال و من یقنط من رحمة ربه الا الضالون

و ای رسول برای آنها داستان مهمانی ابراهیم را حکایت کن هنگامی که(فرشتگان) بر او وارد شدند و او را سلام دادند و او پاسخ داد همانا ما از شما بیمناکیم . آنها(فرشتگان) گفتند : بیمناک نباش که ما آمده ایم تو را به فرزندی دانا بشارت دهیم . ابراهیم گفت : آیا با زیادت سنم مرا چنین بشارتی می دهید ؟ شما با چه نشانه ای مرا بشارت می دهید ؟ فرشتگان پاسخ دادند : ما تو را به حق بشارت دادیم پس از نومیدان مباش و ابراهیم گفت : به راستی که چه کسی جز گمراهان از لطف خداوند نومید می شود ؟

سوره حجر / آیات ۵۱ تا ۵۶

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 15:26  توسط علی 

هنوز هم خدا هست و دیگر هیچ نیست!

سلام استاد !

من همیشه شروع کردن برایم درد بزرگی بوده به شما که برسد دیگر نمی دانم این دردم به کجا می رسد . داستان عجیبی است داستان شما ! چه باید گفت راجع به انسانی که در علم به جایی می رسد که آرزوی من و دوستانم است اما وقتی می رسد تازه می فهمد که باید رها کند و برود به تعبیر خودش : . از اينكه آمريكا را ترك گفتم، از اينكه دنيای   لذات و راحت طلبی   را پشت سر گذاشتم، از اينكه دنيای   علم را فراموش كردم، از اينكه از همه زيبائيها و خاطره زن عزيز و فرزندان دلبندم گذشته ام، متأسف نيستم … از آن دنيای   مادی   و راحت طلبی   گذشتم و به دنيای   درد، محروميت، رنج، شكست، اتهام، فقر و تنهايی   قدم گذاشتم. با محروميت همنشين شدم. با دردمندان و شكسته دلان هم آواز گشتم. از دنيای   سرمايه داران و ستمگران گذشتم و به عالم محرومين و مظلومين وارد شدم. با تمام اين احوال متأسف نيستم …

به ما هم بگویید داستان چیست ؟ بگویید داستان چیست که شخصی که تپه های برکلی کالیفرنیا به وجودش افتخار می کنند باید سر از پایگاههای چریکی مصر در بیاورد ؟ به خاطر هدفی مقدس ؟ کدام هدف ؟ اگر بگویم می دانم دروغ گفته ام برای این که وقتی می توانم بگویم می دانم که کفشهایم خاک کالیفرنیا را احساس کند به آن ناز و تنعم علمی برسم و بعد تازه به صرافت بیفتم که نه جانم اینجا که چیزی نیست این جا که خبری نیست خبرها جای دیگرند ! دردها را دیگران دارند ! دردها را مردم تل سحود و بنت جبل و .... دارند چه می دانم دانستن این اسمها که افتخار نیست علمی نیست علم را اویی دارد که در تل سحود روبروی سنگر اسرائیل کتاب کویر دکتر شریعتی می خواند و اشک می ریزد استاد من به خدا قسم که خیلی کوچکم استاد ! کوچکتر از آن که درک کنم جنگ چیست و مبارزه چیست درد چیست لبنان کیست یتیم چیست هدف مقدس کدام است گرسنه کیست محروم کیست بیمار کیست نیازمند کیست رنجدیده کیست رنج چیست ؟ باز هم بگویم ؟ من کی می فهمم آن رفیق دیرین شما همان فرشته آسمانی که می گفتید همیشه مونستان است در اوج تنهاییتان تنهایتان نمی گذارد همان که شما غم نامیدیدش کدام است ؟ من کجا بفهمم شما که دانشمند شدید و در نیایشهایتان خدا را اول از همه برای غم شکر کردید به کجا رسیده بودید که این گونه کردید ؟

من از وقتی فهمیدم رفیق دیرینتان غم بود خیلی خوشحال شدم دیگر دردهایم خوابید درددل می کردم برایش استاد از آن دردها که به کسی نمی توان گفتشان

یادتان می آید از احتیاج به عشق می گفتید ؟

كسی   كه محتاج عشق است، در دنيای   تنهایی   با محروميتِ عشق می   سوزد. جز خدا كسی   نمی   تواند انيس شبهای   تار او باشد و جز ستارگان اشكهای   او را پاك نخواهند كرد. جز كوههای   بلند راز و نيازهای   او را نخواهند شنيد و جز مرغ سحر ناله های   صبحگاه او را حس نخواهند كرد. به دنبال انسانی   می   گردد تا او را بپرستد يا به او عشق بورزد. ولی   هر چه بيشتر می   گردد، كمتر می   يابد …

الحق و الانصاف هم که راست می گفتید

استاد یادتان می آید که چه حرفهایی بزرگی برایمان می گفتید ؟ یادتان هست می گفتید هر وقت مهر کسی در دلتان جا می گرفت خدا او را از شما می گرفت تا به شما اثبات کند که دل جای دو نفر نیست ؟ تا به شما اثبات کند مهری بالاتر از همه مهرها هست و قداست دارد عزیز است پاک است نمی دانم کلمات نمی توانند وصفشان کند شاید اشک بتواند توصیفشان کند

این روزها را که می گذرانم روزهای سختی است دلیلش را خدا می داند از گفتنش معذورم اما برایم دعا کنید  مگر نه این که شما عند ربهم برزقون هستید ؟ دعا کنید داستان ما داستان " فمنهم من ینتظر"ها باشد ! دعا کنید که به تعبیر مولایمان در کار دین نیرومند باشم و پایدار و در ایمان استوار در طلب دانش حریص باشم و با داشتن علم بردبار در عبادت فروتن باشم در سختیها شکیبایی کنم و چه بگویم ؟ دعا کنید که یک پرهیزگار گمنام باشم این بزرگترین آرزوی من در این دنیاست

به امید ظهور اماممان

شاگردتان علی

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 16:38  توسط علی 

از وقتی فهمیدم کاوه تیر خورده و مادرشم شهید شده بغضم گرفته تو خونه تنهام و دارم دیوونه می شم .

وقتی داشتم ناهار می خوردم حسام زنگ زده بود که قرار بذاریم من موبایلم مثل همیشه سایلنت بود بعد با بقیه بچه ها زنگ زدم  قرار گذاشتم مترو موقع اجازه مثل همیشه پدر اجازه نداد کلی شاکی شد هر چی اصرار کردم نذاشت بعد زنگ زدم اون سر دنیا به مامان گفت من حرفی ندارم ولی تنها نرو گفتم بابا نمیذاره گفت اگه بابا نمیذاره برا دل بابا هم که شده نرو دوباره زنگ زدم بابا گوشی رو داد مدیر فروش شرکت اونم وایساد منو کلی نصیحت که به بیمارستانا هم حمله می کنن و فامیل خودمونو ال کردن و بل کردن منم نتونستم رو حرف بابا حرف بزنم

الان از درد دارم به خودم می پیچم کاش لااقل مامان بود آرومم می کرد به خدا دیگه نمی دونم چی کار کنم همش خودمو گول می زنم تو که داری می ری گور پدر احمدی نژاد و دار و دستش و اونایی که ازش حمایت می کنن بازم راضی نمی شم سرم درد می کنه تو خونه اسیرم یه اسیر اخلاقی که قول داده از خونه بیرون نره

الان تعداد زیادی از بچه ها بیمارستانن و من تو خونه دارم حرص می خورم کاوهههههههههههههههههههههههههههه پسر خیلی خوبیه

نمی دونم کاوه که جز بهترین دانشجوهای این مملکته هم اینا جز اراذل اوباش حساب کردن که بهش تیر زدن ؟

فقط از خدا می خوام که لعنتشون کنه . نفرینشون می کنم

مهدی زنگ زده بود می گفت با لباس امداد رفته تو جمعیت کمک کنه که یه لباس شخصی جلوی چشماش یه دختر رو با تیر کشته بعد گفت هر کاری کردیم زندش کنیم نشد و بعد هم گفت کل دیروز عصر رو داشته گریه می کرده

امیرحسین گاز اشک آور خورده بود بچه ها می گفتن جلوشو نمی گرفتن خودشو به کشتن می داد

خدایا نجاتم بده

 

یک طرف خبط وزیران در عمل

یک طرف مکر وکیلان دغل

یک طرف آن مجلس بی بند و بار

یک طرف این دولت بی اعتبار

گوش ما کر شد ز کر و فرشان

حق نگهدارد تو را از شرشان

 

من

 

 مادر کاوه رو

 

 از دایی خودم

 

شهیدتر می دونم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 16:40  توسط علی 

به نام خداوند بخشنده مهربان

خدایا گره از زبانم بگشا تا سخنم را دریابند و به من سعه صدر عطا کن تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم

من خیلی سعی کردم  که چیزی ننویسم اما راستش نتوانستم .

روز 12 فروردین 58 بود که مستند سازی با یک جوان لر مصاحبه می کند . از علت رای دادنش به جمهوری اسلامی می پرسد جوان با افتخار هر چه تمام از عظمت قرآن و نهج البلاغه می گوید و دلیلش را این دو معرفی می کند و راست هم می گفت .

من دلم می خواهد از نهج البلاغه برایتان بگویم

صاحب این کتاب عظیم امامی است که ستمی بر یک زن یهودی را در حکومتش نمی پذیرد . وقتی فردی از او که مقام خلافت وقت را دارد شکایت می کند با او در یک دادگاه می نشیند و از قاضی می خواهد که به عدالت حکم کند . او  حاکم بزرگترین امپراطوری وقت است و اینگونه عمل می کند .

عبرتهای بسیار بزرگی دارد این نهج البلاغه داستان معاویه و امام را همه می دانند و آن جنگ لعنتی صفین و آن جا که مثل همیشه تاریخ نخبگان بزرگ فدای عوام بی شعور می شوند  ابوموسی اشعری ها نماینده عوام بی شعور متعصب در ماجرای حکمین می شوند و امام یکه و تنها می ماند و شکست خورده گرچه من او را بعد از پیامبر اسلام بزرگترین پیروز تاریخ می دانم .

خوب و بد چیزهایی هستند که در طول تاریخ تکرار می شوند . معاویه ها در طول تاریخ همیشه وجود داشته اند و دارند و معیار شناختشان خیلی واضح است امام در مورد معاویه این چنین می گوید :

به خدا سوگند معاویه زیرکتر از من نیست لیکن شیوه او پیمان شکنی و گنهکاری است اگر پیمان شکنی ناخوشایند نمی نمود زیرکتر از من کسی نبود اما هر پیمان شکنی به گناه برانگیزاند و هرچه به گناه برانگیزاند دل را تاریک گرداند روز رستاخیز پیمان شکن را درفشی است افراشته و او بدان درفش شناخته . به خدا مرا با فریب غافلگیر نتواند کرد  و با سختگیری ناتوانم نتوان شمرد .

(خطبه  نهج البلاغه 200)

و آن جا که امام از حادثه ای بزرگ خبر می دهد : از پوستین واژگونه پوشاندن به اسلام  و نشانه هایش را هم استادانه بیان می کند :

 چیست که شما را چون کالبدهایی می بینم بی جان و جانهایی بی کالبد؟

 عبادت کنانی راه صلاح ناسپرده

بازرگانانی از تجارت سود نبرده

 بیدارانی خوابیده

حاضرانی نهان از دیده

نگرندگانی نابینا

شنوندگانی ناشنوا

گویندگانی ناگویا

درفش گمراهی را می بینم چون درختی تناور بر پای مانده و شاخه ها بر هر سو دوانده

به پیمانه خود به شما می پیماید و هر ستم که تواند بر شما می نماید

امیر آن از ملت اسلام برون افتاده است و در حیرت گمراهی ایستاده

پس آن روز از شما باقی نماند جز اندکی بی مقدار همچون دردی که در ته دیگ ماند یا خرده های که بر زمین ریزد از تنگ بار .

چون پوست شمارا می پیراید و چون کشت درو شده خرد می نمایاند

این تاریکیها  تا به کی در گمراهیتان می نشاند ؟

و تا چند دروغها به راه فریبتان می خواند ؟

از کجاتان آورده اند و به کجاتان باز می گردانند ؟

در این هنگام است که باطل برجای استوار شود و نادانی بر طبیعتها سوار و  کار ستمگر بزرگ گردد و دعوت به حق اندک و کم خریدار و روزگار چون درنده دیوانه حمله آرد و باطل آرمیده برخیزد و چون شتر نر بانگ بردارد مردم در گناه برادر و یار شوند و در کار دین جدایی پذیرند در دروغ با هم دوست باشند و در راست یکدیگر را دشمن گیرند و چون چنین شود باران کشت را سوزد فرومایگان درم افشانند و جوانمردان تهیدست مانند مردم این زمان گرگانند و پادشاهان درندگان

سرچشمه راستی خشک شود و از آن دروغ جوشان دوستی را به زبان به کار برند و به دل با هم دشمنند گناه و نافرمانی وسیلت پیوند گردد و پارسایی عجب و موجب ریشخند  و اسلام پوستین واژگونه پوشد (خطبه 108)

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 12:7  توسط علی 

خب مادر عزیز تا چند روز دیگر و درست در وسط امتحانها دارن تشریف می برن مالزی ! گرچه حضورشون تو خونه کلی خستگی رو از تن آدم بیرون می بره اما باید سوخت و ساخت !

بهشون کلی نق زدم که حالا چه وقت رفتن بود !؟ فرمودن : شما که انقدر میگی می خوام برم می خوام برم وقتی رفتید ، تنها تو مملکت غریب می خواین چی کار کنید !؟

و من هم کاملا بی اختیار بدون این که منظور خاصی داشته باشم گفتم : شما دعا کن من تنها نرم !!!!!!

بعد این حرف یاد مقدمه کتابی افتادم که پدرجان چند وقت پیش به من دادند اسم کتاب بود الجزایر و مردان مجاهد و در مقدمه اش نوشته شده بود :

گرچه نام کتاب الجزایر و مردان مجاهد است ولی کیست که نداند نام زنان و دختران شیردلی چون جمیله قهرمان این قیام پرشکوه زینت بخش تاریخ حیات این ملت آزاده و شجاع است

--------------------------------------------------

واصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغدوه و العشی یریدون وجهه و لا تعد عیناک عنهم ترید زینه الحیاه الدنیا و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا و اتبع هواه و کان امره فرطا

(قرآن مجید / سوره کهف / آیه 28)

و همیشه خویش را با کمال شکیبایی به محبت آنان که صبح و شام خدا را می خوانند و رضای او را می طلبند وادار کن و یک لحظه از فقیران چشم مپوشان که به زینتهای دنیا مایل شوی و هرگز با آنان که ما دلهای آنها را از یاد خود غافل کرده ایم و تابع هوای نفس خود شدند و به تبهکاری پرداختند متابعت نکن

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 16:37  توسط علی 

من فقط بر حسب وظیفه با این که می دانم این جا خوانندگان زیادی ندارد قصد دارم تا چند چیز را بگویم :

 

اولا از دو خطبه مولا امیرالمومنین در نهج البلاغه خطاب به دروغگوهای صلصال کالفخار من حماء مسنون  :

خطبه 176 : ای مردم ! خوشا کسی که پرداختن به عیب خویش وی را از عیب دیگران بازدارد !

خطبه 194 : ( وصف منافقان)

بندگان خدا شما را به ترس از خدا می خوانم و از منافقان باز می دارم که آنان گمراهند و گمراه کننده خطاکارند و به خطاکاری وادارنده .پی در پی رنگ می پذیرند و راهی را نپیموده راه دیگری می گیرند هر وسیلتی را برای گمراهیتان بر می گزینند و از هر سو یر سر راهتان می نشینند درونشان بیمار است و برونشان پاک پوشیده می روند چون خزنده ای زیانمند و زهرناک وصفشان داروست و گفتارشان بهبود جان و کردارشان درد بی درمان . رشک بران راحت و افزاینده بلای مردمان و نومید کننده امیدواران در هر راه یکی را به خاک هلاک افکنده اند به هر دلی را هی برده اند و بر هر اندوهی اشکها ریخته اند و ثنای هم را به سلف فروخته اند و چشم در پاداش یکدیگر دوخته اگر بخواهند بستهند و اگر ملامت کنند پرده دری کنند و اگر داوری کنند اسراف ورزند برابر هر حقی باطلی دارند و برابر هر راستی مایلی و برای هر زنده ای قاتلی و برای هر در کلیدی گشاینده و برای هر شب چراغ تاریکی زداینده به هنگام طمع خود را نومید نمایند تا بازار خویش بیارایند و بر بهای کالایشان بیفزایند . می گویند و به خلاف حق تقریر می کنند و می ستایند و تزویر می کنند راه باطل را بر پیروان خود آسان نمایند و آنان را در پیج و خمهاش سرگردان . یاران شیطانند و زبانه های آتش سوزان .

 

دوما راجع به سخنرانی اوباما در دانشگاه الازهر :

امیدوارم خوب فکر کرده باشید که چرا دو هفته قبل از انتخابات ایران رئیس جمهور آمریکا حق هسته ای ایران رو به رسمیت بشناسه ! اون حتما خیلی خوب می دونه در داخل ایران از این حرف قرار است چه استفاده ها که نشود !

چرا غیر از مانورهایی که به نفع دولت داده شد بعد از این سخنرانی ( در مورد موضوع هسته ای) لحن صدا و سیما راجع به سایر مسایلی که اوباما راجع بهشون حرف زد باید نرم تر از قبل بشه ؟

من احساس می کنم ایران اگه چهار سال دیگه هم از اروپا دور بماند تنها برنده این بازی مسخره آمریکا است

فکر کنم این هم خیلی واضحه که چرا دو هفته مونده به انتخابات از مذاکره مستقیم حرف زده بشه اون هم بدون پیش شرط !

 

این ها از نظر من همه یک معنی می دهد !!!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 0:40  توسط علی 

حیف از آن همه خون !

قره العين من آن ميوه دل، يادش باد
كه چه آسان بشد و كار مرا مشكل كرد
ساروان بار من افتاد خدا را مددي
كه اميد كرمم همره اين محمل كرد

الان ساعت ۱۲:۱۰ دقیقه نیمه شب است . بعد از دیدن آن برنامه مسخره که همه تنم در طولش داشت می لرزید از شدت ترس و دلهره تنها پناهی که برای خودم دیدم تا بغضم را التیامی بخشم همین جا بود و بس گرچه من پناهی ندارم جز پناه بی پناهانم.

بچه که بودم امام را اصلا دوست نداشتم اما هرچه بزرگتر شدم هرچه به کتابهای کتابخانه پدر بیشتر ناخنک می زدم و می فهمیدم که چه کرده بودند با این مملکت و او در مقابل چه کسانی قدعلم کرده بود اورا بیشتر شناختم و علی رغم همه انتقادها و سوال ها او را خیلی دوست دارم و نه دوست داشتنی از جنس این دوست داشتنها که روزهای نزدیک وفاتش پیاده به سمت مزارش می روند که گرچه یاد گرفته ام اینها را محترم بدانم اما اعتقاد دارم که دردی دوا نمی کنند به قول مرحوم شریعتی مسئولیتی نمی زاید . دوست داشتن من را مخصوص خودم بدان نه تکرار و تقلید که بیزارم ! هیچ وقت فکرش را نمی کردم که بعد از رفتن او روزی بیاید در دوره جوانی ام ( هنوز ۲۰ سال از رفتنش نگذشته) که انقدر جای خالی او را احساس کنم !

کاش خودش بود و می دید که که با ما چه کردند و چه می کنند و چه خواهند کرد ! کاش بود و می دید سگ و گربه های این مملکت چطور به سر و صورت هم چنگ می زنند چطور پته کثافتکاریهای یکدیگر را روی آب می ریزند چطور قدرت طلبی می کنند چطور مظلوم نمایی می کنند چطور دروغ می گویند !

فرقی ندارد همه شان سر تا پا یک چیزند : لجن ! لجن ! لجن !

این مردم که از اولش کسی را نداشتند من قبلا هم گفته بودم آنها که خواسته اند برای این مردم باشند یا در محراب نمازشان کشته شدند یا در زیر آفتاب سرشان بریده شد یا سم خورانده شدند یا از سرمای کوهستان و تنهایی مردند یا از خیانت بی یار ماندند و شکست خوردند یا  در حمام ها رگشان زده شد یا علیهشان کودتا شد یا .... چه می دانم !!ا 

من فقط دلم به حال خونهایی می سوزد که ریخته شد و آنچیزهایی را که باید آبیاری می کرد آبیاری کرد اما این آفتها نمی گذارند که به ثمر بنشیند ! چه مادرها که داغدار نشدند و شب و روز به یاد عزیزانشان اشک نریختند چه پسرها و دخترها که یتیم نشدند و شبها با یاد پدران و مادران عزیزشان سر بر بالین نگذاشتند و گریه نکردند . چه پدر ها که شکنجه شدن عزیزانشان را جلوی چشمان خونبارشان مشاهده نکردند . ما چه می فهمیم آخر ؟

گرچه شهدا عند ربهم یرزقون اند دردی ندارند ! درد را ما داریم که تنها در میان این گرگها گیر کرده ایم

اماما دلت می خواهد از ۲۰ سال بعد از رفتنت برایت بگویم ؟ 

یادت می آید آن جمله که گفتی ؟ من آن را در جماران دیدم هر وقت دلم می گیرد در ذهن برای خودم تکرار می کنم (خوب خوب حفظش کرده ام):

من دست و بازوی همه کسانی را که کوله بار مبارزه را بردوش گرفته اند و عزم جهاد در راه اعتلای عزت اسلام و مسلمین دارند را می بوسم .

اما به من حق بده که بگویم دیگر پای مبارزه ندارم ! من با غرور می گویم که نفسم را به لطف خدا در برابر زشتیها با محکمی هر چه تمام استادانه حفظ می کنم (گرچه اندک را بسیار نمیشمارم که به قول مولا علی(ع) نشانه حماقت است)  اما باور کن پای مبارزه با این عفریت ها را ندارم

دلم می خواهد این دوسال لعنتی باقیمانده هم بیاید و برود و من از اینجا بروم که طاقتم تمام شده است

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 0:41  توسط علی