همه مصیبتهای اسلام از آن روزی شروع شد که قرآن ها بر سر نیزه ها رفت ! به خاطر همین بود که محمد(ص) ابوسفیان رو شکست داد اما علی(ع) با این که پیروزی اش واضح بود در صفین از معاویه شکست خورد . و این شکست هزار و چهارصد سال است که همچنان ادامه دارد

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 0:18  توسط علی
مثل آنها که ماهیت دنیا را شناخته اند مثل مسافرانی است که در دیاری خشک و بی حاصل وقوف کرده اند تا به سمت مقصد که جایگاهی سبز و خرم و باطراوت است کوچ کنند.
اینان رنج راه را می پذیرند هجران دوستان را تحمل می کنند و به ناهنجاری سفر و ناگواری خوراک تن می دهند تا به فراخنای خانه هایشان و قرارگاه کاشانه هایشان برسند .و این چنین است که
هیچ دردی را درد نمی دانند و هیچ هزینه ای را هزینه نمی شمارند و در این مسیر هیچ چیز مطلوب تر نیست از آنچه آنان را به منزل و ماوایشان نزدیکتر کند .
(امام علی (ع))

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 19:18  توسط علی
این آدم به من خیلی کمک کرده ها !!! خدا حفظش کنه . انشالله سال بعد همین موقعها در MIT مشغول خواهد شد !

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 11:15  توسط علی
خدایا
تو را سپاس می گویم که درد نداشتن را به من چشاندی که لذت نخواستن را بیش از پیش درک کنم ! گرچه این نداشتن ها که نداشتن نیست آن که تو را داشته باشد همه چیز دارد چون تو را دارد !

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 17:20  توسط علی
صبر یکی از بهترین و تلخترین نعمت های خداست! به عربی اسم یه گیاه تلخه و چه وجه تسمیه ای زیبا تر از این !

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 20:5  توسط علی
استاد الان اگه بودید میومدیم پیشتون با بغض بهتون می گفتیم که ماها خیلی دست تنهاییم !

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 19:40  توسط علی
راستش من تو زندگیم هیچی ندارم ! هیچی ! فقط تو رو دارم ! خیلی از اون روزی می ترسم که تو رو هم نداشته باشم مگه نه اینکه می گفتن :
ما الذی وجد من فقدک ؟

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 22:22  توسط علی
روزهای اول دانشگاه با اتوبوس از نوبنیاد می رفتم هفت تیر بعد از هفت تیر با اتوبوس می رفتم آزادی!
گذشت تا این که از هفت تیر با مترو می رفتم دانشگاه !
گذشت تا این که از نوبنیاد با تاکسی های آزادی می رفتم دانشگاه !
گذشت تا این که بهم اجازه دادن ماشین ببرم(بعضی روزها) دانشگاه !
گذشت تا این که زیبای چالاک اومد زیر پام حالا هرجا بخوام برم لامسب(همون لا مذهب) انقدر راحته که حال تاکسی رو هم ندارم ! امروز که با تاکسی رفتم دانشگاه کنارم یه چاقی نشسته بود که سر پیچها می افتاد روم پدرم در اومد ! صبح هم که تو تاکسی بوی سیگار داشت اعصابمو خورد می کرد !
خلاصه همه اینها یعنی رفاه زیادی آدم رو .... می کنه !
یادش بخیر چه مردی بودم من !
.jpg)
+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 20:16  توسط علی
یک روز سیاهان برده بودند بعد مبارزات شروع شد تا الغای بردگی سیاهان بعد تا همین چند سال پیش اگر مثلا در آمریکا یک سفیدی سوار اتوبوس می شد و جا نبود یک سیاه خودش شعورش می رسید که باید پا شود تا آن سیاه بنشیند گذشت تا جایی که یک سیاه وزیر دفاع شد آنوقت می گفتند که یک سیاه حتی ممکن است وزیر بشود اما بالاتر نمی آید و باز هم گذشت تا این که یک سیاه رئیس جمهور شد . گرچه وقتی می پرسیدیم که آیا یک سیاه رئیس جمهور می شود یا نه ؟ می گفتند مردم عوض شده اند گرچه قدیمی ترها راضی به این موضوع نیستند اما.... گفتم قدیمی ترها یاد سوم شدن ترکیه در بین آن همه شاخ اروپایی در جام جهانی افتادم خلاصه زمان گذشت و یک سیاه شد رئیس نوادگان صاحبان اجدادش گرچه از قدیم گفته اند
سگ زرد برادر شغال است

+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 19:40  توسط علی