چرا می خواهم بروم ؟
من راستش را بخواهی نمی دانم که باید از کجا شروع کنم همیشه آن چیزی که در طول تاریخ برای همه سخت بوده است همین شروع کردن بوده است دلیلش هم قانون اول نیوتون (ع) است که یعنی هر چیزی دوست دارد همان طوری باشد که بوده است ، اما بگذار شروع کنیم برادر ؛ می خواهم برایت بگویم که چرا دلم می خواهد از اینجا بروم و چرا این جا ماندن را دوست ندارم گرچه این جا را خیلی دوست دارم و مردمانش را و تاریخش را و مطمئن باش که بیشتر از تو نباشد این دوست داشتنم کمتر از تو نیست .
چند وقت پیش با دوستان دوران دبستانم رفته بودم بیرون . دبستان من یکی از مثلا مذهبی ترین مدرسه های تهران بود و من افتخار می کنم که روزی که از آنجا آمدم بیرون یک کافر آمدم بیرون بی اعتقاد به خدا و اسلامی که آنها معرفی می کردند و این بی اعتقادی من سه سال طول کشید و خدا را همواره شکر می کنم که من از هیچ به او رسیدم و شاید هم از کمتر از هیچ . خیلی از آن جمع را هشت سال بود که ندیده بودم قیافه هاشون خیلی دیدنی بود برادر ؛ اکثرشان شده بودند بسیجی و چندتایی هم انجمن اسلامی ای چندتاییشان هم ازدواج کرده بودند .دلم می خواهد از آنها برایت بنویسم:
یکی از آنها تویوتا کمری داشت مال خود خودش بود با دست رنج خودش برادر آن را خریده بود آخر برای این که در بازار با شریکش جواهر فروشی داشت از ماشین که پیاده شد یک 40 سانتی متری ریش داشت یک تسبیح هم دستش بود و ذکر خدایش می گفت . پیشانی اش شبیه همانی هایی بود که خدا در قرآن در وصفشان می گوید : سیماهم فی وجوههم من اثر السجود . سلام کردنش هم همانطور که انتظار می رفت : سلامن علیکم ! یک مقدار که مجلس گرم گرفت از یکی از بچه های دانشکده برق امیرکبیر می گفت که به تازگی به دست بچه های وزارت (این وزارت را عینا خودش گفت) به هلاکت رسیده بود گویا از طرفداران مسعود رجوی بوده است .
برادر می دانی در بسیج به کجاها رسیده بود ؟ به آنجایی که سربازی اش را کلا معاف شده بود و داشت برای ما از پله های ترقی اش در بسیج و مراحلی که مانده می گفت .
دستانش تا دلت بخواهد پر از انگشتر عقیق و کوفت و زهر مار بود که یعنی آقا شیعه اند . وقتی از انگشتر هایش پرسیدم ؛ برادر یکی یکی شروع کرد برایم توضیح دادن که این عقیق کوفت است رویش دعای زهرمار نوشته شده است و قیمتش 3 میلیون تومان است آن یکی فیروزه درد است و معروف است به مرض و قیمتش 2 میلیون تومان است و برادر همین طور برایم از انگشترهایش می گفت .
ارادتش به امام حسین حد و حصری نداشت و نمی دانی از این که دهه سوم محرم که زمان قمه زنی در جوار بارگاه ملکوتی امام حسین است قرار بود در کربلا باشد چه شوقی داشت که قرار است برود و قمه بزند و نمی دانستم که چه باید بگویم برادر ؛ تنها گفتم که قمه زنی را حرام کرده اند و البته گفتم درد ما چیز دیگریست و درمانش نیز . و برادر به من گفت مرجع من آیت ...(حیف از الله) فلانی است که حرام نکرده و ....
برادر ما را به مجلس عمرکشون در خانه شان دعوت کرد می گفت 40 شبانه روز در خانه مان بزن و برقص است . گفتم رهبر مگر نگفت درست نیست دلیل آورد که اگر صدایش به جایی نرسد و کسی نفهمد و ... ایشان گفته اند اشکالی ندارد و می بینی برادر که اینها چه کسانی هستند ؟
و بعد بماند که چه سیگاری می کشید که البته سیگار کشیدن که عیب ندارد اما دلم می خواست می دیدی چطور از تریاک برایت می گفت ! که البته تریاک کشیدن هم عیب ندارد برادر عیب از ماست که این چیزها را بد می دانیم !
دلت می خواهد بگویم از کدام دیار برایمان می گفت ؟ از آمستردام هلند می دانی آنجا چه خبر است ؟ می دانی آمستردام به چه معروف است برادر ؟ می دانی آمستردام خیابان هایی دارد که آن خیابان ها مغازه هایی دارد که در ویترینهایشان زنانی کاملا عریان از نوع همانها که اسیر آزادیشان شده اند ایستاده اند و به تو چشمک می زنند و تو را به خودشان دعوت می کنند ؟ زیبا رویان بهشتی منتها بهشتش با بهشت من و تو فرق می کند برادر ! بهشت آنهایی است که روی زمین هم بهشت دارند و او برادر با کمال وقاحت از چشمک زدنهای آن زنان برایم می گفت ! آخر اینها چقدر کثیف اند برادر !
دلت می خواهد بدانی که جه کسی صیغه عقد این آقا را خوانده بود ؟ همان عالیجنابی که امام اول انقلاب در وصفش گفت بدخواهان بدانند او زنده است چون نهضت زنده است و من امروز برادر می گویم بدخواهان بدانند او زنده است چون .....! نمی دانم برادر به خدایمان قسم نمی دانم که این جاخالی را با چه چیز باید پرکنم !
برادر دلت می خواهد از دیگران هم برایت بگویم ؟
یکی دیگرشان بود که افتخارش این بود که پنجاه و خورده ای هفته شده بود که حتی یک هفته هم نشده بود که نماز جمعه نرفته باشد . برادر من هیچ وقت نماز جمعه نمی روم اما بچه ها برایم تعریف می کردند که وقتی با او به نماز جمعه رفته اند همه تعظیم و تکریمش کرده اند . به او اجازه داده بودند جلوتر از جایی برود که به مردم عام اجازه ورود با ماشین را نمی دادند .
برادر عکس روی موبایلش عکس امام بود .
از او پرسیدم چه کار می کنی ؟ کارت شرکتش را نشانم داد شرکت وارداتی داشتند و او مدیر بازرگانی اش بود .
از جلسه اش در بسیج دانشجویی می گفت که از او پرسیده اند شما در خانه ماهواره دارید یا نه و او جواب داده بود که بله اما رویش پارچه می اندازیم برای این که مهم است که بدانیم دشمن در مورد ما چه می گوید و برادر به خدایمان قسم که از fashion برایمان می گفت .
برادر برایمان از دختر بازی هایش می گفت از دعواهایش با محمد .... خودمان بر سر یک دختر !
از او پرسیدم که اهل مالیات ندادن هم هستید یا نه ؟ اولش گفت که ما اهل کار حلال هستیم و بعد از آشناهایش در گمرک برایمان می گفت که باعث می شود تعرفه های گمرک را خیلی کمتر بپردازند و این برادر معنی کار حلالشان بود . برادر , با کمال وقاحت از من پرسید : مرجع شما زدن ریش از ته را حرام نکرده اند ؟
باید می دیدی که چطور استادانه غیبت می کرد ! پشت سر دوستانی که در ماشین دیگر بودند !
نمی دانم , هیچ چیز نمی دانم !
این ها تازه دو نمونه ساده اش بود از آن چندتای خیلی زیادی که من و تو نمی بینیم یا بهتر بگویم قرار نیست ببینیم !
پدر مادرهایشان را خوب یادم است ریش و چادر دو مشخصه ثابت آنها بود و اینها بچه های همانها هستند برادر ؛ نسلی که انقلاب کردند .
برادر قبل از انقلاب آنها که این ملت را استثمار می کردند از قماش همین پهلوی ها بودند زنهایشان چادر نداشتند اصلا حجاب نداشتند مردهایشان هم ریش . شب پای میزهای قمارشان می نشستند آبجویشان را می خوردند کلیدپارتیشان را می رفتند و هزار جور گندکاری دیگر که می دانی ! بعد از انقلاب همه فکر می کردند که دیگر خبری از آنها نخواهد بود دوره شان به سر آمده دیگر تمام شد ! اما شگفتا برادر ؛ شگفتا ! که چگونه به همزیستی مسالمت آمیزی رسیدند ! آنها ماندند و میزهای قمارشان و آبجوهایشان و آن هزاران هزار چیز دیگرشان و گروهی دیگر هم از جنس آنها که انقلاب کردند به جنس آنها در آمدند و باز هم می گویم که شگفتا از این همزیستی مسالمت آمیز ! می بینی که پول چه می کند برادر ؟ خیلی دلم می خواهد بدانی آن هزاران هزار چیز آنها که انقلابی بودند و به جنس این وریها در آمدند چه چیز هاییست شاید هم بدانی !
برادر دلت می خواهد از مبارزات تاریخی یک ملت بدبخت در طول تاریخ برایت بگویم ؟ از ملتی که قائم مقام فراهانی هایش را کشتند . از ملتی که همواره بعد از امیرکبیرها باید میرزا آقاخان نوری ها را تحمل می کرده از ملتی که همواره بعد از دکتر مصدق ها ارتشبد زاهدی های انگلیسی را باید تحمل می کرده از ملتی که بعد از سید محمد خاتمی ها احمدی نژادها را باید تحمل می کرده غلامحسین الهام ها را باید تحمل می کرده علی کردان ها را باید تحمل می کرده عفریته های بدکاره ای مانند فاطمه رجوی ها(که حیف از فاطمه) را باید تحمل می کرده برادر نگو که تهمت بدکاره بودن نزن ! مگر بدکاره بودن فقط آن شکلی است که همه می دانند ؟
من نمی دانم تا حالا به این چیزها فکر کرده ای یا نه ؟ این که همیشه کلی مبارزه کرده ایم و کلی شهید داده ایم و باز آنها که نباید باشند در لباسی جدید ظهور می کنند و مثل زالو خون این ملت را می مکند .
از نماز جمعه برایت گفتم و این که دلم نمی خواهد هیچ وقت به آنجا بروم ! تا حالا صف اول نماز جمعه 1358 که با امامت استاد بزرگوارم آیت الله طالقانی برگزار شد با صف اول نماز جمعه های الان مقایسه کرده ای برادر ؟ می بینی ما از کجا به کجا رسیده ایم ؟
برادر دلت می خواهد از روحانیونی برایت بگویم که قبل از انقلاب می گفتند این که آمریکا از ما نفت بخرد و جنس بسازد و به ما بدهد عذابی است که خدا برای بی ایمانیشان بر سرشان نازل کرده است ؟ می دانی آن روحانی الان کجاست ؟ من فکر کنم الان دارد از این که آمریکا نمی خواهد ما انرژی هسته ای داشته باشیم برای منبریهایش می گوید! ایشان هم احتمالا تغییر رنگ داده اند ! برادر دلت می خواهد از روحانیونی برایت بگویم که پشت ماشینشان پرچم السلام علیک یا ابا عبدالله چسبانده اند و در ویلاهای لواساناتشان با ناموس مردم چه کارها که نمی کنند بگویم ؟ برادر دلت می خواهد از روحانیونی برایت بگویم که می گویند زن بدکاره ای به خانه همسایه اش آمده بود که کبریت ببرد و وقتی صدای نوحه امام حسین را شنید اشک از چشمانش جاری شد و به واسطه آن اشک همه گناهانش بخشیده شد ؟ برادر دلت می خواهد از روحانی ای برایت بگویم که پای منبرش می گوید : زنده باد خروس ؟ تو می خندی اما من گریه می کنم از این که روحانیت شیعه کارش به کجا کشید . برادر چند روز پیش به دکتر رفته بودم و وقتی از دکتر سوالی راجع به موضوعی پرسیدم گفت آن کتابی که دیدی احتمالا آخوندی بوده است مثل این حل المسائلی که آخوندها می نویسند! و من برادر آنجا با افتخار از فقه شیعه دفاع کردم اما به یاد همه این دردها بودم به یاد آن بلاهایی که روحانیون عصر صفوی سر دین آوردند به یاد 9 اسفند و آن کارها که می خواستند با دکتر مصدق کنند به یاد دوران مشروطیت و این که آیت الله بهبهانی مردم را به رفتن به سفارت بریتانیا فراخواند و به یاد خیلی چیزهای دیگر برادر ! خیلی چیزها که نمی دانم می دانی یا نه !
برادر می خواهی از حجاب برایت بگویم ؟ از وقتی آن فرمانده احمق را پیدا کرده بودند در حالی که 6 زن لخت را مجبور به نمازخواندن کرده بود دیگر به اجباری بودن حجاب اعقادی ندارم قدیمها برای خودم می گفتم آزادی تا وقتی آزادی است که به حریم کسی صدمه نزند و اگر اکثریت بر این باور باشند که .... پس آن اقلیت هم باید ..... ولی الان برادر اگر از من بپرسی برایت می گویم لا اکراه فی الدین برادر از وقتی آن فرمانده احمق آن پلیس احمقتری که گشت ارشاد را راه انداخت آن کارها را کرد هر روز بیشتر به این نتیجه می رسم که اجباری کردن حجاب همانقدر اشتباه است که منع حجاب توسط رضاخان اشتباه بود و اگر باور نمی کنی حرفم را دستت را به من بده تا جاهایی را به تو نشان دهم از همین جامعه که ببینی راست می گویم یا نه ! گرچه برادر من به اصالت حجاب به عنوان دستور خدا و به عنوان یک ذکر شدیدا معتقدم .
ما با اجباری کردن حجاب بیش از همه خود حجاب را خراب کرده ایم!
ناراحتم از ملتی که اعتراض و اعتصاب را بلد نیست و اگر هم بلد باشد و بخواهد روز دوم همه رهبرانش گوشه زندان اوین باید آب خنک بخورند و نمونه بارزش هم همین کارگران سندیکای اتوبوسرانی . از این ناراحتم که می بینیم در آنجا که ادعا می کنند مهد دموکراسی است وقتی با رئیس جمهور منتخب خودشان می خواهند مخالفت کنند سراپا مملو از عشق مبارزه می شوند کشته و زخمی می دهند دستگیر می شوند اما باز هم می جنگند تسلیم نمی شوند اما ما برادر ، ما فقط در تاکسی هایمان عقده گشاییهای سیاسی می کنیم یا در محافل دوستانه مان یا در مهمانی هایمان وقتی مردها می خواهند خاله زنک بازی در بیاورند از این حرف ها می زنند و کسی بلد نیست اعتراض کند ! این جا همه خفه شده اند . کسی که حال و حوصله دردسر ندارد بگذار ملت راحت زندگیشان را بکنند .
چقدر عزیز بود ابوذر غفاری صحابه بزرگ پیامبر حتما می دانی که بود ! او نماد دین من است . دینی که از یک دزد بیابانی یک ابرمرد تاریخ می سازد قبل از فتح مکه در آن شهر ایمانش را با افتخار تمام فریاد می زد و از کسی باک نداشت ! می دانی این یعنی چه ؟ در دارالخلافه جلوی خلیفه با استخوان شتر بر سر روحانی وقت می کوبد ! حتما می دانی که یعنی چه ! و سرنوشتش ؟ مثل همه انسانهایی که آزاد زندگی کردند: یا تبعید یا مرگ و او تبعید شد به صحرای ربذه ! یکه و تنها .
من هیچ وقت این جمله او را فراموش نمی کنم که فرمود : من تعجب می کنم از کسی که شکمش گرسنه مانده است و شمشیر به روی مردم کوچه و بازار نمی کشد . که یعنی برادر ، وقتی نابسامانی ای وجود دارد همه مقصرند چه آنها که خلقش کردند و چه آنها که بدان رضایت دادند و در برابرش سکوت کردند و خدایا پناه بر تو .
دلت می خواهد بدانی برادران سپاهی برای برنده شدن مناقصه های عمرانی چه کارها که نمی کنند ؟ چه رشوه ها که نمی دهند ؟ ولی نماز اول وقتشان که قطع نمی شود تسبیحشان که از دستشان نمی افتد.
برادر من حالم از این عزاداری های این ملت به هم می خورد از این که می بینم یک مشت لجن بر سر و سینه شان می زنند و اشک می ریزند اما اشک هایشان خشک نشده در بیرون مراسم به دخترهای کثیف تر از خودشان شماره می دهند همدیگر را با رکیک ترین فحش ها خطاب می کنند و فردای عاشورا همان غلط هایی را که تا چند روز پیشش می کردند دوباره شروع می کنند از اول و واقعا هم که دستشان درد نکند . نمی دانم مقصر کیست واقعا نمی دانم . می دانی به مراسم عزاداری امام حسین چه می گویند ؟ حسین پارتی (معاذ الله) تا حالا در میدان محسنی و میرداماد و شهرک غرب و ... عزاداری سرمایه دارها را دیده ای ؟ تا حالا نذر و نیازهای همان رنگ عوض کرده های بالاشهر نشین را دیده ای ؟ تا حالا دیده ای که برای بچه کوچک ها امام حسین را و کربلا را چگونه معرفی می کنند ؟ و خدایا باز هم پناه بر تو
از سیاست ترجیح می دهم برایت چیزی نگویم گفتن ندارد ولی دلم به حال خیلی چیزها می سوزد به حال این که اگر بخواهی کاری کنی استادانه از مساله حذف می شی ! به حال این که رئیس جمهور باشی و وزیرهایت به تو تحمیل شوند ! به حال این که وقتی از تو بپرسند پول حزبت را از کجا آورده ای جواب می دهی هروقت بقیه گفتند من هم می گویم اما من نه چاه نفت دارم نه قاچاق کالا نه کوفت و نه زهر مار که یعنی بقیه هم چاه نفت دارند هم قاچاق کالا هم کوفت هم زهرمار ! به این که حماس احمق مرگ صدام احمق تر را محکوم کند و تو انقدر دست پاچه شوی که در نماز جمعه جوسازی کنی : آقا دیکتاتورها که دین ندارند این بازی ها چیست که راه انداختید! باز هم برایت بگویم ؟ به این که تو به عنوان رئیس جمهور یک مملکت در توجیه اشتباه وزیرت و خودت بگویی برای اداره وزارتخانه سواد خواندن و نوشتن کافی است ! به این که ابتدای انتخابت از میثاق نامه ات با وزیرانت سخن بگویی که یعنی ساده زیست باشند و ... و آنوقت وزیر کشورت از سرداران سپاهی میلیاردر باشد ! به این که انقدر دوروبریهایت بد باشند که وقتی در ایتالیا با یک زن دست می دهی (à از روی مصلحت-->) در تهران مجبور شوی دروغ بگویی و تکذیب کنی ! به اینکه با آمریکا سر یک میز می نشینی و هنوز بر دیوارهای شهرت همان حرفهای تند اول انقلاب را می خوانم و سبز می خندم : ما حتی یک لحظه هم با آمریکا کنار نخواهیم آمد ! به آمریکا بگو از ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر ! به این که وقتی می خواهی بگویی برای چه با آمریکا سر یک میز نشسته ای می گویی : می خواستیم وظایف اشغالگران را به آنها یادآوری کنیم ! برادر دلیل مسخره تر از این نبود ؟
برادر من حالم به هم می خورد وقتی می بینم در کتاب درسی ها شرایط یاران امام زمان را می نویسد که : ساده زیست باشند بر مرکبهای گران قیمت سوار نشوند و ........ وقتی می بینم انقدر به خرافه افتخار می کنند مادرم می گفت به زنان در جلسات مذهبی یاد داده بودند که محلول آب زعفران درست کنند و با آن آیه قرآن بنویسند و بعد یک غلطی با آن بکنند که یک اتفاقی بیفتد حاجتشان را بگیرند که الهی نگیرند می بینی برادر این قرآن این ملت است که به این روز افتاده ! حالم به هم می خورد وقتی می بینم انقدر صدا و سیمای ما سخیف و لجن و دروغگو است .
استاد بزرگم اقبال گفت : به غرب رفتم مسلمان ندیدم اما مسلمانی دیدم به شرق آمدم مسلمانی ندیدم اما مسلمان دیدم . و تو خودت قضاوت کن که مسلمانی مقدم بر مسلمان بودن نیست ؟
دیگر اکنون دیری و دوری است
کاین پریشان مرد
این پریشان پریشانگرد
در پس زانوی حیرت مانده ، خاموش است
سخت بیزار از دل و دست و زبان بودن
جمله تن چون در دریا ، چشم
پای تا سر چون صدف گوش است
(م.امید)
----------------------------
پ.ن : خوشحال می شم اگه این دفعه بر خلاف همیشه که نظرخواهی ندارم نظرتونو بگید !


.jpg)

