تبليغاتX
خیزران

خیزران

ازدوج یزدوج ازدواج

هفت شهر عشق را عطار گشت

ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم

خب اون دوتا هم به سلامتی با هم ازدواج کردند ! من شدیدا بهشون  غبطه می خورم  برای این که من و حاج آقا که از 7 سال پیش با هم رفیقیم و همون 7 سال پیش اگه از جفتشون راجع به ازدواج می پرسیدی اولین گزینشون همدیگه بودن (حاج آقا رو که خودم می دونم از بابت حاج خانم هم مطمئن هستم !) و تازه حساب کن که دوتا آدم حسابی به هم رسیدن و آدم حسابی وارانه ترش طریقه رسیدن این دوتا به هم بود ! اونوقت خودم رو با اونها مقایسه می کنم و می بینم که اونها از 7 سال پیش شاید هم بیشتر تکلیفشون تا حد خوبی با خودشون معلوم بوده و من هنوز که هنوزه اندر خم یک کوچه ام ! گرچه امیدم به رحمت خداست . مگه نشنیدی حرف حضرت یعقوب رو ؟

و لا تیئسوا من روح ((rauhالله انه لا یایئس من روح الله الا القوم الکافرین

و از رحمت خدا نومید نشوید که جز کافر هیچکس از رحمت خدا نومید نیست (سوره یوسف)

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 21:56  توسط علی 

نماز

ایرادهای رجانیوز رو به نماز خونهای دیروز وقتی دیدم یاد امام حسین افتادم که به خاطر مردم حج رو نیمه کاره گذاشت و حرکت کرد ! بعد داشتم به این فکر می کردم که احتمالا چقدر تهمت خورده که نوه پیامبر کافر شده و از دین جدش چیزی بلد نیست و بدعت گذاره و .................. 

نشنیدی شعر زیبای نماز اخوان ثالث رو ؟

باغ بود و دره - چشم انداز پرمهتاب

ذاتها با سايه هاي خود هم اندازه

خيره در آفاق و اسرار عزيز شب،

چشم من - بيدار و چشم عالمي در خواب

نه صدايي جز صداي رازهاي شب،

 آب و نرمای نسيم و جيرجيركها

پاسداران حريم خفتگان باغ،

 

و صداي حيرت بيدار من (من مست بودم، مست)

خاستم از جا

سوي جو رفتم، چه مي آمد

آب

يا چه مي رفت،‌هم زانسانكه حافظ گفت، عمر تو .

با گروهي شرم و بي خويشي وضو كردم.

مست بودم، مست سرنشناس،‌پانشناس،‌اما لحظة پاك و عزيزي بود.

برگكي كندم

از نهال گردوي نزديك؛‌

و نگاهم رفته تا بس دور

شبنم آجين سبز فرش باغ هم گسترده سجاده.

قبله، گو هر سو كه خواهي باش.

با تو دارد گفت و گو شوريدة مستي

-مستم و دانم كه هستم من-

اي همه هستي زتو، آيا تو هم هستي؟

 

   زاگون-مرداد 1339  

 

 توی عکسهای زیر من به اون پسر دختری که کنار هم نماز خوندن واقعا افتخار کردم ! به اون پسری هم که کفشهاشو درنیورد و نماز خوند هم افتخار کردم ! به اون آقایی هم که توی جوی نماز خوند افتخار کردم ! و به خیلی چیزهای دیگر هم افتخار کردم !

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 23:25  توسط علی 

کثافت

 

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد               هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب         بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایام ناگهان                        بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام         بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز                این تیزی سنان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد            بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت   این عوعو سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست    گرد سم خران شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت            هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت            ناچار کاروان شما نیز بگذرد

ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن               تأثیر اختران شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید          نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آن دگر کسان            بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد

بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم                تا سختی کمان شما نیز بگذرد

در باغ دولت دگران بود مدتی                  این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد

آبی‌ست ایستاده درین خانه مال و جاه         این آب ناروان شما نیز بگذرد

ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع         این گرگی شبان شما نیز بگذرد

پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست           هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

ای دوستان! به نیکی خواهم دعای سیف     یک روز بر زبان شما نیز بگذرد

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 13:30  توسط علی 

به آقای روحانی

چند وقت پیش کتاب یکی از آقایان روحانی را ورق می زدم که رسیدم به احکام نگاه !

شروع به خواندن کردم و هرچه جلوتر می رفتم بیشتر تعجب می کردم مثلا نوشته بود : اگر یک بار نگاه به نامحرم کردی عیبی ندارد اما بار دوم اگر به قصد تلذیذ نگاه کردی حرام است ! اگر قصد ازدواج داشتی و از همه بابت ها خیالت راحت بود فقط مساله اندام برایت مطرح بود مجاز هستی جناب نامحرم را سیر نگاه کنی تا ببینی اندامش مورد پسند است یا نه ! و ....

من چیزی نمی دانستم ! واقعا هم چیزی نمی دانستم ولی شاکی بودم و خیلی هم شاکی احساس می کردم این آقای روحانی خودش را و ما را ساکن یک اتوپیای خیالی در نظر گرفته است و بعد نشسته و برای ما و خودش احکام در آورده !

اما آقای روحانی حکم نگاه را شما برای من نگفتید ! نسخه شما برای شهرهایی مثل مکه و مدینه خوب است که زنانش حتی موقع عکس گرفتن با پوشیه عکس می گیرند و یک ذره از بدنشان هم معلوم نیست و احتمالا از روی اندازه قد و چاقی و لاغری خودشان را در عکس پیدا می کنند ! نه برای جاهایی مثل غرب که مرزها را شکسته اند و جلوی چشمانت چه اتفاق ها که نمی افتد ! نگفتی برای ما که اگر زمانی خواستیم برویم تکلیف چیست !؟ آنجا که سر تا پایشان به لجن کشیده شده است ! در کثافت زندگی می کنند و خودشان نمی فهمند ! نگفتی برای ما که قرار است برای جهاد برویم داستانمان چگونه باید باشد ؟ اگر چشمانمام را ببندیم و مثل یک نابینا راه برویم خوب است ؟ حکم شما یا حکم همان فقه پویای شما رعایت شده است ؟ مسلمان هستم ؟

نه جانم داستان من این نیست ! دلت می خواهد بدانی حکم نگاه را چه کسی به من آموخت ؟ بگویم باورت نمی شود ! یک پیرمرد ۷۰ ساله ! که نه فقه خوانده و نه لباسی دارد و نه هیچ و هیچ ! عمری را در کنار بهترین جوانهای مملکت سرکرد زیر شیشه میز کارش را ببینی عکس بهترین جوانهای این مملکت و تکه های بریده شده روزنامه هایی که افتخاراتشان را نوشته است گذاشته است ! نمی دانی از بودن با جوانان چه لذتی می برد : سربازان به صف ....!!!

آن روزها آقای روحانی من هم نمی شناختمش با بی شرمی تمام در دلم به او می خندیدم و اکنون از گناه آن روزهایم شرمسارم یادم می آید یک روز طرزکار یک دستگاهی را برای من و دوستانم داشت می گفت دستگاهی قدیمی بود و ساخت آمریکا! می گفت : اگر هر ۲۲ بهمن هم بروید و بگویید مرگ بر آمریکا این دستگاه خم به ابرو نمی آورد ! من احمق داشت بغض خنده ام می ترکید از جمع بیرون رفتم تا آبروریزی نشود ! اما همان پیرمرد  کاری با من کرد که شما و بقیه همکارانتان تا آخر عمرم با فرمولهای پیچیده تان نمی توانستید برایم بکنید ! و داشتم به این فکر می کردم که آن پیرمرد عزیز چقدر از شما بهتر خدا را درک کرد که آنگونه حکم نگاه را برای من بیان کرد !

شگفتا از این بنده بزرگ خدا ! شگفتا !

آن روز در دانشگاه خیلی حال روحی ام بد بود که لطف خدا شامل حالم شد و یکی از دوستان آمد تقویمش را برایم باز کرد و گفت : علی این را ببین ! و من آقای روحانی خیلی دقیق شروع به خواندن یک شعری کردم که صفحه اول تقویم به یادگاری نوشته شده بود

اسم شعر بود : نگاه ! گرچه آن پیرمرد پایین یادگاری اش نوشته بود زمزمه ای از .....!! یعنی خودش آن نوشته را شعر نمی دانست زمزمه می دانست اما برای من از همه شعرها حتی از شعرهای اخوان ثالث پروین اعتصامی و ... زیبا تر بود  و من آن را خیلی خوب حفظم  :

به چه نگاه می کنی ؟ به آن گل؟

 که به هنگام شکفتن  چه زیباست!

به من نگاه کن من از او زیباترم

من خالق آن گلم زیبایی او از من است

به من نگاه کن من از او زیبا ترم

بله آقای روحانی ! حکم نگاه من همین شعر یا زمزمه آن پیرمرد مهربان بود نه آن عسر و حرجی که شما با فرمولهای خاص و پیچیده تان نثار مایی می کنید که در اتوپیای تخیلات اجتهاد شده شما زندگی نمی کنیم!

حکم نگاه را آقای روحانی خدای بزرگم در یک آیه از قرآن چنان شیوا برایم بیان کرد که من هیچ وقت به نسخه شما احساس نیاز نکنم که بار اول فلان است و بار دوم بهمان اگر طالبش بودی سیر نگاهش کن که ببینی فلان است یا نه !

مگر نشنیدی خدایمان چه می گوید : و قل للمومنین یغضوا ان ابصارهم و یحفظو فروجهم ان الله خبیر بما یصنعون

برای یک مومن همین بس است و بس ! که ان الله خبیر بما یصنعون حالا آقای روحانی باز بگو ......!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 23:46  توسط علی 

به مهتابی که بر گورستان می تابید

اینجا چرا می تابی ؟ ای مهتاب برگرد

این کهنه گورستان غمگین دیدنی نیست

جنبیدن خلقی که خشنودند و خرسند

در دام یک زنجیر زرین دیدنی نیست

می خندی اما گریه دارد حال این شهر

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 17:51  توسط علی 

هیچ وقت احساس حقارت نکن !

به اراده آدمی تا جایی اصالت می داد که می گفت : اگر یک معلول مادرزاد قهرمان دو ومیدانی نشود مقصر خود اوست !

شگفتا که این دیگر چه حدیثی است !

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 20:10  توسط علی 

خاطره ترش و تلخ !

از بنیاد نخبگان زنگ زدن ! گفتن شما از این بیانیه که اسمت توش هست خبر داری ؟ گفتم : نه ! بنده روحم هم خبر نداره

بعدش هم خودمو خالی کردم و گفتم ماشالله هزار ماشالله فارس نیوز و ایرنا سابقه دارن این کارا ازشون بعید نیست !

لینک خبر :  http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=566534

انقدر ناشی و احمقن که حتی دلیل عضویت من و دوستان رو هم اشتباه نوشتن !

خاک بر سر صاحابش !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 16:57  توسط علی 

متن زیر برای روزنامه کیهان مورخ ۲۰ / ۱۲ / ۱۳۵۷ نویسنده آن آیت الله طالقانی است

حتی برای زن های مسلمان هم در حجاب اجباری نیست چه برسد به اقلیت های مذهبی…ما نمی گوییم زنها به ادارات نروند و هیچ کس هم نمیگوید…زنان عضو فعال اجتماع ما هستند…اسلام و قرآن و مراجع دین میخواهند شخصیت زن حفظ شود. هیچ اجباری هم در کار نیست. مگر در دهات ما از صدر اسلام تا کنون زنان ما چگونه زندگی می کردند؟ مگر چادر می پوشیدند؟…کی در این راهپیمایی ها زنان ما را مجبور کرده که با حجاب یا بی حجاب بیایند؟ این ها خودشان احساس مسئولیت کردند. اما حالا اینکه روسری سر کنند یا نکنند باز هم هیچکس در آن اجباری نکرده است.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 22:40  توسط علی 

بزرگترین درس ابراهیم خلیل الله

 

ترجمش مال خودمه !

و نبئهم عن ضیف ابراهیم اذ دخلوا علیه فقالوا سلاما قال انا منکم وجلون قالو لاتوجل انا نبشرک بغلم علیم قال ابشرتمونی علی ان مسنی الکبر فبم تبشرون قالوا بشرنک بالحق فلا تکن من القانطین قال و من یقنط من رحمة ربه الا الضالون

و ای رسول برای آنها داستان مهمانی ابراهیم را حکایت کن هنگامی که(فرشتگان) بر او وارد شدند و او را سلام دادند و او پاسخ داد همانا ما از شما بیمناکیم . آنها(فرشتگان) گفتند : بیمناک نباش که ما آمده ایم تو را به فرزندی دانا بشارت دهیم . ابراهیم گفت : آیا با زیادت سنم مرا چنین بشارتی می دهید ؟ شما با چه نشانه ای مرا بشارت می دهید ؟ فرشتگان پاسخ دادند : ما تو را به حق بشارت دادیم پس از نومیدان مباش و ابراهیم گفت : به راستی که چه کسی جز گمراهان از لطف خداوند نومید می شود ؟

سوره حجر / آیات ۵۱ تا ۵۶

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 15:26  توسط علی 

هنوز هم خدا هست و دیگر هیچ نیست!

سلام استاد !

من همیشه شروع کردن برایم درد بزرگی بوده به شما که برسد دیگر نمی دانم این دردم به کجا می رسد . داستان عجیبی است داستان شما ! چه باید گفت راجع به انسانی که در علم به جایی می رسد که آرزوی من و دوستانم است اما وقتی می رسد تازه می فهمد که باید رها کند و برود به تعبیر خودش : . از اينكه آمريكا را ترك گفتم، از اينكه دنيای   لذات و راحت طلبی   را پشت سر گذاشتم، از اينكه دنيای   علم را فراموش كردم، از اينكه از همه زيبائيها و خاطره زن عزيز و فرزندان دلبندم گذشته ام، متأسف نيستم … از آن دنيای   مادی   و راحت طلبی   گذشتم و به دنيای   درد، محروميت، رنج، شكست، اتهام، فقر و تنهايی   قدم گذاشتم. با محروميت همنشين شدم. با دردمندان و شكسته دلان هم آواز گشتم. از دنيای   سرمايه داران و ستمگران گذشتم و به عالم محرومين و مظلومين وارد شدم. با تمام اين احوال متأسف نيستم …

به ما هم بگویید داستان چیست ؟ بگویید داستان چیست که شخصی که تپه های برکلی کالیفرنیا به وجودش افتخار می کنند باید سر از پایگاههای چریکی مصر در بیاورد ؟ به خاطر هدفی مقدس ؟ کدام هدف ؟ اگر بگویم می دانم دروغ گفته ام برای این که وقتی می توانم بگویم می دانم که کفشهایم خاک کالیفرنیا را احساس کند به آن ناز و تنعم علمی برسم و بعد تازه به صرافت بیفتم که نه جانم اینجا که چیزی نیست این جا که خبری نیست خبرها جای دیگرند ! دردها را دیگران دارند ! دردها را مردم تل سحود و بنت جبل و .... دارند چه می دانم دانستن این اسمها که افتخار نیست علمی نیست علم را اویی دارد که در تل سحود روبروی سنگر اسرائیل کتاب کویر دکتر شریعتی می خواند و اشک می ریزد استاد من به خدا قسم که خیلی کوچکم استاد ! کوچکتر از آن که درک کنم جنگ چیست و مبارزه چیست درد چیست لبنان کیست یتیم چیست هدف مقدس کدام است گرسنه کیست محروم کیست بیمار کیست نیازمند کیست رنجدیده کیست رنج چیست ؟ باز هم بگویم ؟ من کی می فهمم آن رفیق دیرین شما همان فرشته آسمانی که می گفتید همیشه مونستان است در اوج تنهاییتان تنهایتان نمی گذارد همان که شما غم نامیدیدش کدام است ؟ من کجا بفهمم شما که دانشمند شدید و در نیایشهایتان خدا را اول از همه برای غم شکر کردید به کجا رسیده بودید که این گونه کردید ؟

من از وقتی فهمیدم رفیق دیرینتان غم بود خیلی خوشحال شدم دیگر دردهایم خوابید درددل می کردم برایش استاد از آن دردها که به کسی نمی توان گفتشان

یادتان می آید از احتیاج به عشق می گفتید ؟

كسی   كه محتاج عشق است، در دنيای   تنهایی   با محروميتِ عشق می   سوزد. جز خدا كسی   نمی   تواند انيس شبهای   تار او باشد و جز ستارگان اشكهای   او را پاك نخواهند كرد. جز كوههای   بلند راز و نيازهای   او را نخواهند شنيد و جز مرغ سحر ناله های   صبحگاه او را حس نخواهند كرد. به دنبال انسانی   می   گردد تا او را بپرستد يا به او عشق بورزد. ولی   هر چه بيشتر می   گردد، كمتر می   يابد …

الحق و الانصاف هم که راست می گفتید

استاد یادتان می آید که چه حرفهایی بزرگی برایمان می گفتید ؟ یادتان هست می گفتید هر وقت مهر کسی در دلتان جا می گرفت خدا او را از شما می گرفت تا به شما اثبات کند که دل جای دو نفر نیست ؟ تا به شما اثبات کند مهری بالاتر از همه مهرها هست و قداست دارد عزیز است پاک است نمی دانم کلمات نمی توانند وصفشان کند شاید اشک بتواند توصیفشان کند

این روزها را که می گذرانم روزهای سختی است دلیلش را خدا می داند از گفتنش معذورم اما برایم دعا کنید  مگر نه این که شما عند ربهم برزقون هستید ؟ دعا کنید داستان ما داستان " فمنهم من ینتظر"ها باشد ! دعا کنید که به تعبیر مولایمان در کار دین نیرومند باشم و پایدار و در ایمان استوار در طلب دانش حریص باشم و با داشتن علم بردبار در عبادت فروتن باشم در سختیها شکیبایی کنم و چه بگویم ؟ دعا کنید که یک پرهیزگار گمنام باشم این بزرگترین آرزوی من در این دنیاست

به امید ظهور اماممان

شاگردتان علی

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 16:38  توسط علی