تبليغاتX
خیزران

خیزران

وقتی مردی از امام علی می پرسد که آیا پروردگارت را می بینی ؟

قاطعانه جواب می دهد : " چگونه چیزی را که نمی بینم بپرستم"

الله نور السماوات و الارض

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 22:50  توسط علی 

وقتی می بینم یک مامور مالیاتی در حکومتی به ظاهر اسلامی شرفش را تنها به اندازه ده سکه طلا می فروشد عجیب به روح همه آنهایی که در پستوهای گرم و نرمشان با شکم های ورم کرده شان بر طبل اسلام می کوبند لعنت می فرستم گرچه از اسلامی که در زنا کردن های قربتا الی الله ( همون صیغه) به اوج تبلور و راهگشایی و انسان ساز بودن می رسد به هیچ وجه بیش از این انتظار ندارم !

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 19:21  توسط علی 

به نام خداوند بخشنده مهربان

۲۱ سالگی ام را در اثنای یک صبر انقلابی آغاز می کنم:

به نام خداوند بخشنده مهربان

............

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 4:26  توسط علی 

بر قطره سرشک یتیمان نظاره کن

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 18:22  توسط علی 

تقوا یعنی اینکه اگه همه آسمانها و زمین جمع شن و بخوان ناامید و خمت کنن این جرات رو داشته باشی که علیه اونها انقلاب کنی(جهاد اکبر). به خاطر همین هم هست که امام علی(ع) به ابوذر می فرماید: اگر آسمانها و زمین بر بنده ای بندد و او از خدا بترسد برای وی میان آن دو برون شوی نهد. و به خاطر همین هم هست که خدا در قرآن می فرماید: ومن يتق الله يجعل له مخرجا ويرزقه من حيث لا يحتسب.

پس تو که تا اینجاش رو مردانه اومدی از اینجا به بعد رو هم ....

راستی من خیلی دلم برای مدینه تنگ شده

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 7:51  توسط علی 

خدایا بندگانت را هر وقت نمک گیر کردی یادت باشد آنها جز اشک چیزی برای شکر تو ندارند

آنکه ملکوت آسمانها و زمین را دارد تویی من که جز تو کسی و چیزی ندارم

گرچه خودم می دانم و خودت و هیچ کس دیگر اما باور کن که راست می گویم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 0:56  توسط علی 

نقطه عطفی دیگر !

این روزها خیر از در و دیوار می باره ! بالاخرا روز موعد برای جلسه دفاع پروژه پارس خودرو معلوم شد !

من و پیام می ریم که اولین محک جدی رو پیش یک مشت استاد دانشگاه و مهندس کارخانه بخوریم !

اگه اشتباه نکنم از همه کسانی هم که پروژه های پارس خودرو رو انجام دادن کم سن و سال تریم !

خیلی دوست دارم که بتونیم خودمون رو بهشون دیکته کنیم!

افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد(غافر/۴۴)

Dear Mr. Delgosha and Mr. Mousavi
 
Hope you are doing well. I am sorry for the delay. I wanted to have your final defence with other projects. Please prepare your powerpoint for the final defence. I will send you my comments on your reports. We'll hopefully hold the defence session next week 
 
Regards
Samadi

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 19:51  توسط علی 

خاطره

اون روز جلسه دفاع یکی از دانشجو دکتراها بود. دکتر پاکروان یک دانشجوی دکترا از یه دانشگاه دیگه رو هم دعوت کرده بودن. من طبقه ۶ام دانشکده منتظر ایشون بودم که با اون آقای دانشجو دکترا هم صحبت چند دقیقه ای شدم. از این می گفت که تو مقطع دکترا بچه های ما و به خصوص مخابراتیها یه حالت غیر عادی دارند به خاطر اینکه فشار روشون خیلی زیاده و از این می گفت که ازدواج کردن به نرمال بودنش خیلی کمک کرده که مثل اون خیلی ها نشه ! از احترامی می گفت که اونور آبیها برای دانشجوها قائل هستند چون فرصت مطالعاتی یک سال سوئد بود.

خلاصه کلی با هم صحبت کردیم بعد داشت برام یه خاطره تعریف می کرد که یه بار یه مقاله فرستاده بود برای IEEE Transaction و اونها هم دیر جواب داده بودن و مقاله رو قبول نکرده بودن و گفته بودن که فلان چیزی رو که نوشتید باید تئوری هم ثابت کنید. اون کلی با ذوق برام تعریف می کرد ! گفتش ساعت ۱۱ شب اون email رو دیده بود و اون شب نخوابید و تا ۷ صبح روش کار کرد و تونست ثابتش کنه و مقاله رو دوباره فرستاد و این دفعه accept شد !

من خیلی ذوق کرده بودم !

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 1:6  توسط علی 

بالاخره تموم شد!

الان ساعت ۱:۳۰ بامداد ۳ اکتبر هست !

بعد از یک ماه و نیم تلاش بالاخره تموم شد!

paper ای که بود بدرقه اش لطف خدا ...به تجمل بنشیند به جلالت برود

این که اینجا قبولش کنه یا نه مهم هست ! اما مهمتر از اون اینه که بالاخره تو زندگیم و در آستانه ۲۱ سالگیم به یک نقطه عطف مهم رسیدم.

خدا رو شکر

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 2:36  توسط علی 

ازش خواستم دعا کنه !

دعا کرد ! مروارید تا مروارید نشده صدفش رو از جمیع خطرات محفوظ بدار !

می گفت قبل از اینکه ازش بخوام دعا کنه این تو ذهنش بود !

من هم ؟ مثل همیشه حیران و لال !

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 23:8  توسط علی 

برای روز مبادایت !

حرفهای این دفعه ام خیلی کوتاه و مهم اند !

به نظر من تو دو عیب بسیار بزرگ داری : اول این که خیلی ساده ای ! دوم اینکه خیلی خوش خیالی ! درست مثل این عکس زیر !

ببین چی شده نصف شبی در حالی که کلی کار ریخته سرش اومده اینجا این حرفها رو می زنه!

حالا خود دانی !

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 2:15  توسط علی