به نام خداوند بخشنده مهربان
خدایا گره از زبانم بگشا تا سخنم را دریابند و به من سعه صدر عطا کن تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم
من خیلی سعی کردم که چیزی ننویسم اما راستش نتوانستم .
روز 12 فروردین 58 بود که مستند سازی با یک جوان لر مصاحبه می کند . از علت رای دادنش به جمهوری اسلامی می پرسد جوان با افتخار هر چه تمام از عظمت قرآن و نهج البلاغه می گوید و دلیلش را این دو معرفی می کند و راست هم می گفت .
من دلم می خواهد از نهج البلاغه برایتان بگویم
صاحب این کتاب عظیم امامی است که ستمی بر یک زن یهودی را در حکومتش نمی پذیرد . وقتی فردی از او که مقام خلافت وقت را دارد شکایت می کند با او در یک دادگاه می نشیند و از قاضی می خواهد که به عدالت حکم کند . او حاکم بزرگترین امپراطوری وقت است و اینگونه عمل می کند .
عبرتهای بسیار بزرگی دارد این نهج البلاغه داستان معاویه و امام را همه می دانند و آن جنگ لعنتی صفین و آن جا که مثل همیشه تاریخ نخبگان بزرگ فدای عوام بی شعور می شوند ابوموسی اشعری ها نماینده عوام بی شعور متعصب در ماجرای حکمین می شوند و امام یکه و تنها می ماند و شکست خورده گرچه من او را بعد از پیامبر اسلام بزرگترین پیروز تاریخ می دانم .
خوب و بد چیزهایی هستند که در طول تاریخ تکرار می شوند . معاویه ها در طول تاریخ همیشه وجود داشته اند و دارند و معیار شناختشان خیلی واضح است امام در مورد معاویه این چنین می گوید :
به خدا سوگند معاویه زیرکتر از من نیست لیکن شیوه او پیمان شکنی و گنهکاری است اگر پیمان شکنی ناخوشایند نمی نمود زیرکتر از من کسی نبود اما هر پیمان شکنی به گناه برانگیزاند و هرچه به گناه برانگیزاند دل را تاریک گرداند روز رستاخیز پیمان شکن را درفشی است افراشته و او بدان درفش شناخته . به خدا مرا با فریب غافلگیر نتواند کرد و با سختگیری ناتوانم نتوان شمرد .
(خطبه نهج البلاغه 200)
و آن جا که امام از حادثه ای بزرگ خبر می دهد : از پوستین واژگونه پوشاندن به اسلام و نشانه هایش را هم استادانه بیان می کند :
چیست که شما را چون کالبدهایی می بینم بی جان و جانهایی بی کالبد؟
عبادت کنانی راه صلاح ناسپرده
بازرگانانی از تجارت سود نبرده
بیدارانی خوابیده
حاضرانی نهان از دیده
نگرندگانی نابینا
شنوندگانی ناشنوا
گویندگانی ناگویا
درفش گمراهی را می بینم چون درختی تناور بر پای مانده و شاخه ها بر هر سو دوانده
به پیمانه خود به شما می پیماید و هر ستم که تواند بر شما می نماید
امیر آن از ملت اسلام برون افتاده است و در حیرت گمراهی ایستاده
پس آن روز از شما باقی نماند جز اندکی بی مقدار همچون دردی که در ته دیگ ماند یا خرده های که بر زمین ریزد از تنگ بار .
چون پوست شمارا می پیراید و چون کشت درو شده خرد می نمایاند
این تاریکیها تا به کی در گمراهیتان می نشاند ؟
و تا چند دروغها به راه فریبتان می خواند ؟
از کجاتان آورده اند و به کجاتان باز می گردانند ؟
در این هنگام است که باطل برجای استوار شود و نادانی بر طبیعتها سوار و کار ستمگر بزرگ گردد و دعوت به حق اندک و کم خریدار و روزگار چون درنده دیوانه حمله آرد و باطل آرمیده برخیزد و چون شتر نر بانگ بردارد مردم در گناه برادر و یار شوند و در کار دین جدایی پذیرند در دروغ با هم دوست باشند و در راست یکدیگر را دشمن گیرند و چون چنین شود باران کشت را سوزد فرومایگان درم افشانند و جوانمردان تهیدست مانند مردم این زمان گرگانند و پادشاهان درندگان
سرچشمه راستی خشک شود و از آن دروغ جوشان دوستی را به زبان به کار برند و به دل با هم دشمنند گناه و نافرمانی وسیلت پیوند گردد و پارسایی عجب و موجب ریشخند و اسلام پوستین واژگونه پوشد (خطبه 108)
