تبليغاتX
خیزران - هنوز هم خدا هست و دیگر هیچ نیست!

خیزران

هنوز هم خدا هست و دیگر هیچ نیست!

سلام استاد !

من همیشه شروع کردن برایم درد بزرگی بوده به شما که برسد دیگر نمی دانم این دردم به کجا می رسد . داستان عجیبی است داستان شما ! چه باید گفت راجع به انسانی که در علم به جایی می رسد که آرزوی من و دوستانم است اما وقتی می رسد تازه می فهمد که باید رها کند و برود به تعبیر خودش : . از اينكه آمريكا را ترك گفتم، از اينكه دنيای   لذات و راحت طلبی   را پشت سر گذاشتم، از اينكه دنيای   علم را فراموش كردم، از اينكه از همه زيبائيها و خاطره زن عزيز و فرزندان دلبندم گذشته ام، متأسف نيستم … از آن دنيای   مادی   و راحت طلبی   گذشتم و به دنيای   درد، محروميت، رنج، شكست، اتهام، فقر و تنهايی   قدم گذاشتم. با محروميت همنشين شدم. با دردمندان و شكسته دلان هم آواز گشتم. از دنيای   سرمايه داران و ستمگران گذشتم و به عالم محرومين و مظلومين وارد شدم. با تمام اين احوال متأسف نيستم …

به ما هم بگویید داستان چیست ؟ بگویید داستان چیست که شخصی که تپه های برکلی کالیفرنیا به وجودش افتخار می کنند باید سر از پایگاههای چریکی مصر در بیاورد ؟ به خاطر هدفی مقدس ؟ کدام هدف ؟ اگر بگویم می دانم دروغ گفته ام برای این که وقتی می توانم بگویم می دانم که کفشهایم خاک کالیفرنیا را احساس کند به آن ناز و تنعم علمی برسم و بعد تازه به صرافت بیفتم که نه جانم اینجا که چیزی نیست این جا که خبری نیست خبرها جای دیگرند ! دردها را دیگران دارند ! دردها را مردم تل سحود و بنت جبل و .... دارند چه می دانم دانستن این اسمها که افتخار نیست علمی نیست علم را اویی دارد که در تل سحود روبروی سنگر اسرائیل کتاب کویر دکتر شریعتی می خواند و اشک می ریزد استاد من به خدا قسم که خیلی کوچکم استاد ! کوچکتر از آن که درک کنم جنگ چیست و مبارزه چیست درد چیست لبنان کیست یتیم چیست هدف مقدس کدام است گرسنه کیست محروم کیست بیمار کیست نیازمند کیست رنجدیده کیست رنج چیست ؟ باز هم بگویم ؟ من کی می فهمم آن رفیق دیرین شما همان فرشته آسمانی که می گفتید همیشه مونستان است در اوج تنهاییتان تنهایتان نمی گذارد همان که شما غم نامیدیدش کدام است ؟ من کجا بفهمم شما که دانشمند شدید و در نیایشهایتان خدا را اول از همه برای غم شکر کردید به کجا رسیده بودید که این گونه کردید ؟

من از وقتی فهمیدم رفیق دیرینتان غم بود خیلی خوشحال شدم دیگر دردهایم خوابید درددل می کردم برایش استاد از آن دردها که به کسی نمی توان گفتشان

یادتان می آید از احتیاج به عشق می گفتید ؟

كسی   كه محتاج عشق است، در دنيای   تنهایی   با محروميتِ عشق می   سوزد. جز خدا كسی   نمی   تواند انيس شبهای   تار او باشد و جز ستارگان اشكهای   او را پاك نخواهند كرد. جز كوههای   بلند راز و نيازهای   او را نخواهند شنيد و جز مرغ سحر ناله های   صبحگاه او را حس نخواهند كرد. به دنبال انسانی   می   گردد تا او را بپرستد يا به او عشق بورزد. ولی   هر چه بيشتر می   گردد، كمتر می   يابد …

الحق و الانصاف هم که راست می گفتید

استاد یادتان می آید که چه حرفهایی بزرگی برایمان می گفتید ؟ یادتان هست می گفتید هر وقت مهر کسی در دلتان جا می گرفت خدا او را از شما می گرفت تا به شما اثبات کند که دل جای دو نفر نیست ؟ تا به شما اثبات کند مهری بالاتر از همه مهرها هست و قداست دارد عزیز است پاک است نمی دانم کلمات نمی توانند وصفشان کند شاید اشک بتواند توصیفشان کند

این روزها را که می گذرانم روزهای سختی است دلیلش را خدا می داند از گفتنش معذورم اما برایم دعا کنید  مگر نه این که شما عند ربهم برزقون هستید ؟ دعا کنید داستان ما داستان " فمنهم من ینتظر"ها باشد ! دعا کنید که به تعبیر مولایمان در کار دین نیرومند باشم و پایدار و در ایمان استوار در طلب دانش حریص باشم و با داشتن علم بردبار در عبادت فروتن باشم در سختیها شکیبایی کنم و چه بگویم ؟ دعا کنید که یک پرهیزگار گمنام باشم این بزرگترین آرزوی من در این دنیاست

به امید ظهور اماممان

شاگردتان علی

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 16:38  توسط علی